تبليغاتX
آرمانخواه
ان الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا

بنام خدا

شاید قبلا که برخی مباحث کلامی را می خواندم فکر نمی کردم تا این حد می توانند جنبه عملی داشته باشند . از جمله اینکه بر خلاف نظر معتزله شیعه معتقد است اخلاق مطلق است و نسبی نیست بدین معنی که کار خوب خوب است و بد از هر کسی بد است . مثلا می گویند اگر خداوند متعال انسانصالحی را به دوزخ افکند از ناحیه حق تعالی خوب است اما می گوییم که این قبیح است و هم از ذات الهی به دور.

داستان این چند روز اخیر هم همین است :

احمدی نژاد در عز ل یک یا چند وزیر و قبل از آن تاخیر در عمل به نامه رهبری و پیش تر در معاون اول نمودن مشایی و موارد دیگر مرتبط با مشایی دچار اشتباهاتی شد که بعضا (عزل وزیر اطلاعات) عکس العملی بسیارسخیف و دور از شان رییس قوه مجریه بود .

قطعا این عمل هیچ توجهی ندارد و فقط امیدوارم احمدی نژاد از این خطای خود عذر خواهی کند و دیگر هیچ  

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 10:40 | لینک  | 

بالاخره پرونده انتخابات رییس جمهوری دهم هم پس از یک انتخابات نفس گیر و تایید نتایج آن توسط شورای نگهبان بسته شد .

و ای کاش برخی اتفاقات رخ نمی داد تا همواره با یادآوری ۲۲ خرداد ۸۸ جز شیرینی در کاممان احساس دیگری را یاد نمی کردیم .اما صد حیف که با شیرینی تلخی هم همراه شد که البته به فضل الهی این رخدادها هم در نهایت به تقویت نظام جمهوری اسلامی ایران منجر خواهد شد .

 

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 17:27 | لینک  | 

بنام خدا

از دید من تکلیف انتخابم در تعیین رییس جمهور دهم کاملا روشن است

چون می دانم که دشمنان قسم خورده ما با رای آوردن چه کسی به خشم خواهند آمد

من فریب سیاه نمایی ها و ریا کاریها و مبهم و چند پهلو حرف زدنهای برخی - حتی کاندیداها را نمی خورم

من صداقت و شفافیت را از گاهی به میخ و گاه به نعل و در و دیوار زدن و نعل وارونه زدنها تشخیص می دهم

و به فضل خدا این کفهای روی آب خواهند رفت و حقیقت آشکار خواهد شد

و تحمل این شرایط چه سخت است برای آنکه در قدرت است و دروغها و تهمتها را می شنود و برای رضای خدا دم بر نمی آورد و از قدرت سوء استفاده نمی کند

و این حقیقت برای اهلش چه آشکار است .

والعاقبه للمتقین 

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 14:25 | لینک  | 

شاید بیش از ده ساله که دارم از ایمیلم استفاده می کنم

مدتی پیش بعد از عوض کردن پسورد و بدلیل درگیری هام و اینکه مدتی چکش نکردم بکلی رمز عبورو فراموش کردم

نمی تونم بگم برام مهم نیست ضمن اینکه واقعا شاید اینقدرها هم ارزشش رو نداشته باشه

چمیدونم  !

این مطلب رو نوشتم تا هم نوشته این ماه منو پر کنه و هم اگه کسی خوندو کمکی از دستش بر میومد راهنماییم کنه

ممنون

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 10:2 | لینک  | 

 

اندیشه ای که سالهای سال است همراه من است ، دودلی میان یافتن و نیافتن ، فهمیدن و نفهمیدن و درک کردن و نکردن فلسفه این نوسان ذهنی و جولان فکر و اندیشه ام در اینکه آیا در آخرالامر چه خواهد شد ، آنگونه که در بادی امر جاهل و نابینا به عالم بودیم باز خواهیم گشت یا نه بالاخره راهی یا لااقل کوره راهی به سوی سعادت خواهیم یافت ؟ پیمودن راه زندگی گاهی همچون رفتن در خارزاری است و گاهی در شنزار و تپه ماهورهای رملی صحرای کویر ، زمینی که سخت است و می دانی اگر پایت را بگذاری اندکی هم نخواهی لغزید پر است از خارهایی که جرات ره پویی را از تو می ستاند و آنجا که می دانی خاری نیست تا پایت را بخلد اگر پا بنهی خواهی دید زمینی نیست که پایت قرار گیرد بلکه رمل است و شن روان صحرا که با اندک نسیمی دانه های شن روی هم می لغزند و عمارتشان را چند قدم آنسوتر بنا می نهند و لحظه ای بعد و با بادی دیگر حرکتی دیگر !

و بر این باورم داستان زندگی ما شباهتهای زیادی دارد و یافتن فرمول ها ، حل مسایل آن را آسان خواهد ساخت . نمی گویم فرمول ها را می گویم نه من قصه زندگی خود را بیان و پرده های مختلف آنرا رمز گشایی می کنم ، جا به جایش را فرموله می کنم و سعی می کنم تمام آنرا بنایی واحد ببینم تا ارتباط میان اجزایش را درک کنم ، اینجاست که من ....

متن فوق قسمتی است از نوشته هایی که چندی است با خود می نویسم و شاید وقتی دیگر آنرا کامل کنم و اقدامی برای چاپ آن بنمایم . گر چه انگیزه این نوشتنها در وبلاگم را قبلا گفته ام که بیشتر برای خالی نبودن عریضه است .

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 7:19 | لینک  | 

بنام خدا و با سلام
برای افرادی  شاید در نگاه نخست این مطلب به ذهنشون متبادر بشه که منظور از حقوق ما واقعا حقوق ما بر دیگران است : دوست ، پدرومادر، همسر و فرزند ، معلم و شاگرد و .. که البته دسته بندی کاملی از اون در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام بود گذشت .
اما امروز و با نوشتن این مطلب از شما میخوام که با یه عینک دیگه به "حقوق ما" نگاه کنید - که البته باز هم خارج از اون چارچوب نیست - و اون حقوق ما بر ما می باشد .
اجازه بدید مطلب رو با چند سوال شروع کنم :
انتظارات ما از خودمون چیه ؟
اصولا ما خودمون رو مرغ کدوم باغ می دونیم ؟
تو این دنیا ما کجای معرکه ایم و در این داستان نقشمون چیه و داریم یا می خواهیم کدوم نقش رو ایفا کنیم ؟
برای حرفها و سوالاتی از این دست ما نسبت به خودمون چه کرده ایم ؟
به نظر در این بحث قبل از هر چیز باید بپذیریم که نقش ما در "حقوق ما " از مجموع همه طرفهای دیگر بسیار بسیار پررنگ تر است . در این میان کدامیک از ما تا بحال و در محکمه ای که دایم دیگران را محکوم و برای آنان عناوین مختلفی از قبیل والدین و همسر و فرزند و دوست و .. می تراشیم و به تبع برای آنان تکالیفی مقرر می کنیم یک بار خود را به محکمه کشیده ایم و تکالیفمان را از خود پیگیری کرده ایم ؟
حتما داستان ابتدای دفتر اول مثنوی مولانا رو شنیدید که اون طبیب برای علاج کنیزک نبضش رو گرفت و شهرها رو یکایک نام برد و با تند شدن نبضش وقتی که نام سمرقند برده شد و ادامه داستان که مجالش اینجا نیست پی به راز اون کنیزبرد. یا اینکه تا بحال شده که مقداری براده آهن رو روی یک صفحه بریزید و بعد ببینید چطور اون براده ها وقتی یک آهنربا رو از نزدیکی اونها عبور می دهید به طرف اون تغییر جهت می دهند ، درست مثل گل آفتاب گردان و خورشید .
آهنربای وجود شما چیه ؟
نام کدام شهر و دیار و شخص و شخصیت ، و نام کدام حوزه از علوم و فنون و هنر باعث میشه نبظتون تندتر بزنه ؟
آفتاب وجود چون گل آفتاب گردونتون چیه ؟
اگه کهربای وجودتون رو تا بحال نشناختید یا بهش فکر نکردید و به اون پی نبردید که خب برید و پیداش کنید و اگه می دونید چیه ، چقدر برای حصول و وصولش تلاش کردید ؟ و البته فراموش نکنید تلاش در راستایی غیر جهت آهنربای وجود شنا در خلاف مسیر رودخانه وجودتون بوده !
به نظرم از اساسی ترین " حقوق ما " بر ما اینه که دریابیم آهنربای وجودمون و به عبارتی اون عشقمون در هر بعد از ابعاد زندگی – در دوستی ، در تحصیل ، در کسب و کار و .. – چیه و در اون راستا گام برداریم . نه اینکه مثل پر کاهی خودمون رو در معرض بادهای روزگار قرار بدیم .
من وشما تا تکلیفمون رو با خودمون روشن نکرده باشیم ، تا اینکه معلوم نکنیم در سریال زندگی نقش آدم خوبها رو بازی می کنیم یا جزء دار و دسته بدها هستیم چطور می تونیم از دیگران انتظار داشته باشیم که در مقابل ما چه عکس العملی نشون بدهند ؟
و مهمتر اینکه من و شما باید بدونیم متناسب با نقشی که قراره ایفا کنیم ، دیالوگ ها ، گریم ، لوکیشن و پلانهایی که درش حضور پیدا می کنیم فرق خواهد کرد . نمیشه بخواهیم آدم خوبه ی فیلم باشیم و تمام دیالوگهامون فحاشی و عربده کشی باشه ! نمیشه بخواهیم بازیگر نقش اول فیلم باشیم ولی حضور در بیش از یک پلان رو قبول زحمت نکنیم یا بدیل سختی های اون شانه خالی کنیم ! نمیشه بخواهیم قدیس و روحانی داستان باشیم اما همش در حسرت رفتن به کازینو و لاتاری و .. باشیم !
در دنیای واقعی هم داستان همینه .
نمیشه در خودخواهی های خودت غوطه ور باشی و ادعای دوست و همسر شفیق و مهربون بودن رو کنی .
نمیشه صبرت به اندازه ی یک انگشتدونه خیاطها باشه و بعد انتظار داشته باشی دیگران برای تو دلشون دریایی باشه .
به نظر رمز پیشرفت و موفقیت – حد اقل در زندگی مادی - در شناخت کهربای وجوده و از اینروست که شاید بشه گفت:
خودت رو بشناس و حقوق خودت رو بر خودت و تکالیفت رو انجام بده و بعد " حقوق ما " رو از دیگران بخواه .
اینها که گفتیم شمه ای از جنبه مادی قضیه است و بازگویی ابعاد مختلف موضوع نیاز داره که هم من وقت بیشتری بگذارم و هم شما حوصله بیشتر داشته باشید و دیگه اینکه بعضی دوستان از من انتقاد می کنند که دست از این کلی گوییها بردار و .. و من در پاسخ میگم چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم .

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 18:49 | لینک  | 

بنام خدا

کهربای وجود شما چیه؟

اگه وجود شما به سان یک صفحه ای که براده های آهن روی اون ریخته شده باشه و یه آهنربایی تمام اون براده ها رو بطرف خودش جذب کرده باشه نام اون آهنربا چیه ؟

شما صرف نظر از اینکه در چه رشته ای درس خونده یا می خونید متعلق به کدام حوزه از علوم و فنون هستید ؟ 

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 13:27 | لینک  | 

این روزها سخت دل مشغول اموری هستم که مرا از پرداختن به مواردی از این دست باز می دارد .

به وبلاگم سر زدم تا بقول خودم ارتباطم رو با وبلاگم قطع نکرده باشم ؟!

 اما باید بگم علیرغم این دگرگونیها روزگار اینگونه هم نخواهد ماند و بقولی :

" این نیز بگذرد "

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 13:39 | لینک  | 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند آیند و تو همچنان که هستی

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 6:40 | لینک  | 

بعد از وداع سوزمندانه با ماه مبارک رمضان این دو بیت از سعدی در خاطرم گذشت :

ای که پنجاه رفت و درخوابی            مگر این چند روز دریابی

عمر برفست و آفتاب تموز            اندکی ماند و خواجه غره هنوز  

نوشته شده توسط یحیی شریفی در ساعت 6:59 | لینک  |